قهرمان ميرزا عين السلطنه

653

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

اشتهاى ميرزاها هركس كه در ولايتى باشد در سال صد تومان به ميرزا رضا قلى خان يا ميرزا سيد احمد يا ديگران بدهد هفته‌اى ده كاغذ صدراعظم با خطابات عاليه برايش مىآيد و هرچه بخواهد مىكند . حاكم بيچاره اگر چيزى به آن ميرزاها ندهد يا كم بدهد تمام مطالبش بىجواب مىماند و هرچه بنويسد خوانده نمىشود . اشتهاى اينها هم كم نيست . هركدام سالى پنجاه هزار تومان مخارج دارند و همين قدر ذخيره لازم دارند . هرچه حاكم بدهد كم است و سير نمىشوند . سعدى خوش گفته : نيم نانى گر خورد مرد گدا * بذل درويشان كند نيم دگر هفت اقليم ار بگيرد پادشاه * همچنان در بند اقليم دگر و در جاى ديگر گفته : گدا را كند يك درم سيم سير * فريدون به ملك عجم نيم سير سلام با دود سيگار جمعه 24 جمادى الاولى - صبح را خانهء حضرت و الا رفتم . اسبها را دادم بردند ميرزا زين العابدين حكيم را ببرند خانه . روزى يك درد و يك مرض گرفتار مىشوند . خيلى سخت به گلين خانم مىگذرد ، چقدر بايد درد و صدمه ببيند . . . « * » بعد از ناهار سوار شده حضرت عبد العظيم رفتم . يعنى خانهء محمد حسن ميرزا رفته هرطور بود همراه برديم . بعد از ده روز امروز آفتاب بود . گل زياد بود ، اما خيلى بهتر از ميان شهر بود . زيارت و نماز كرده از راه چشمه‌على شهر آمديم . اسد الله ميرزا و نصر الله ميرزا كاغذ نوشته بودند . جواب مفصل نوشته شد . محمد ميرزا نوشته بود سلام مرا با دود سيگار به محمد حسن ميرزا برسانيد . نوشتم از وقتى كه شما حاكم گيلان شده‌ايد كسى رنگ سيگار نديده كه سلام شما را با دود آن به محمد حسن ميرزا برساند . سوقاتهاى گيلان را خانهء بعضى از دوستان ديدم و در عوض شما خجالت كشيدم ، در واقع هم همين‌طور است . رفتن حضرات هنوز معلوم نيست . يك ساعت از شب گذشته خانه رسيدم . بدبختى نمىدانم تا كى دنبال من است و با من كار دارد . نمىدانم چه وقت دست از گريبان من خواهد كشيد . معرفى آقا وجيه ( امير خان سردار ) شنبه 25 - ديشب باز باران آمد . هوا ابر است . گاه‌گاهى باران مىآيد . امروز امير خان سردار آقا وجيه مشهور معروف ، پسر دوم عضد الدوله كه مأمور سفارت فوق العادهء روس شده بود مرخصى حاصل كرد دو روز ديگر خواهد رفت . حاكم خمسه بود و اعليحضرت شخصا اين را منتخب فرمودند . با آن همه كارها ، كه در عهد مرحوم ميرزا حسين خان سپهسالار كرد ترقيات فوق العاده نموده ، الان خيلى محترم است . اولاد عضد الدوله و خودش تماما خوشبخت هستند و هميشه در كار بوده‌اند . سفر اول

--> ( * ) نقطه‌چين در اصل است .